نقش افکار عمومی در پیدایش حادثه ی عاشورا

نقش افکار عمومى در پیدایش حادثه عاشورا

کلید واژه ها:عاشورا،امام حسین(علیه السلام)،افکار عمومی،

مقدمه:

سپاس و ستایش شایسته خداوندى است که دل و دیده و خرد به آدمى ارزانى داشت. به دل اشراق جان‏افروز آفرینش را ادراک کند. به دیده بر برگ برگ هستى نظر افکند و به خرد، دیده و دل را پاسبانى کند، تا چشمه زلال سیرابگرى پدید آید که هر که از آن نوشد هدایت شود و گمراه نگردد.

و البته دیده عبرت‏بین است که نگره اش بر تاریخ، بسان استادى زبردست او را رهنمون شود، آن‏سان که امام على(ع) فرمود:

«وَ اعْتَبـِرْ بِمَا مَضَى مِنَ الدّنْیَا مَا بَقِیَ مِنْهَا فَاِنّ بَعْضَهَا یُشْبـِهُ بَعْضاً وَ آخِرُهَا لَاحِقٌ بـاَوّلِهَا وَ کُلّهَا حَائِلٌ مُفَارِقٌ‏

از گذشته دنیا، آینده‏اش را چراغ عبرتى بساز. چرا که پاره‏هاى تاریخ با یکدیگر همانند است و در نهایت پایانش به آغازش مى‏پیوندد و تمامتش در حال دگرگونى است و ماندگار نیست.»(معادیخواه،ج1153:1372،3)

تاریخ قصه خواب‏آورى نیست که با خواندن آن، آسوده خاطر به بستر تخدیر گرفتار آییم؛ بلکه در حقیقت داروى تلخى است که اگرچه جگرسوز باشد، سلامت را به آدمى بر مى‏گرداند و جامعه نیز اندام‏واره‏اى است که اکسیر عبرت‏پذیرى از تاریخ را باید همواره به او نوشانید، مبادکه به سم غفلت هلاک شود و غبار مرگ آینه‏اش را مکدر سازد.

اگر بر کاروان کربلا مى‏گرییم، نه به آن خاطر است که در مجلسى گردآییم و از سر عادت و تقلید، رونق‏افزاى محافل و مجالس گردیم، بلکه گمشده‏اى مى‏جوییم که یافتنش ما را از گرداب‏ها و موج‏هاى پیش‏رو مى‏رهاند:

شب تاریک و بیم موج و گردابى چنین هایل‏

کجا دانند حال ما، سبکبالان ساحل‏ها

از خود بپرسیم:

«چه طور شد جامعه ی اسلامی به محوریت پیامبر عظیم الشأن ،آن عشق مردم به او،آن ایمان عمیق مردم به او،آن جامعه ی سرتا پا شور دینی...همین جامعه ی ساخته وپرداخته ،همان مردم،حتی بعضی همان کسانی که دوره های نزدیک پیامبر را دیده بودند ،بعد از پنجاه سال کارشان به آن جا رسید که جمع شدند ،فرزند همین پیامبر را با فجیع ترین وضعی کشتند.انحراف،عقبگرد،برگشتن به پشت سر،از این بیشتر چه می شود؟»(خامنه ای ـ آیت الله،90:1387)

«چرا باید وضعى پیش بیاید که کسى مثل حسین بن على(ع) ببیند چاره‏اى ندارد جز این فداکارى عظیم - که در تاریخ بى‏نظیر است -؟ چه شد که آنها به این‏جا رسیدند؟ این، همان عبرت است. ما باید این را امروز مورد توجه دقیق قرار بدهیم. ما امروز یک جامعه اسلامى هستیم؛ باید ببینیم آن جامعه اسلامى چه آفتى پیدا کرد که کارش به یزید رسید. چه شد که بیست سال بعد از شهادت امیرالمؤمنین(ع) در همان شهرى که ایشان حکومت مى‏کرد سرهاى پسران امیرالمؤمنین(ع) را بر نیزه کردند و در آن شهر گرداندند... چه شد که ظرف بیست سال به این‏جا رسیدند؟

جواب این است که یک بیمارى وجود دارد که مى‏تواندجامعه‏اى را که در رأس آن کسى مثل پیغمبر اسلام(ص) و امیرالمؤمنین(ع) بوده است را در ظرف چند ده سال به آن وضعیت برساند. پس این یک بیمارى خطرناکى است و ما هم باید از این بیمارى بترسیم.»(خامنه ای ـ آیت الله ـ،115:1387)

نگاه ژرف کاروان‏سالار انقلاب اسلامى، به فورى‏ترین پیام عاشورا این است که:

«ما باید بفهمیم چه بلایى بر سر آن جامعه آمده که سر حسین بن على(ع) آقازاده اول دنیاى اسلام و پسر خلیفه مسلمین على بن ابیطالب(ع) در همان شهرى که پدر او بر مسند خلافت مى‏نشسته است گردانده شد و آب از آب هم تکان نخورد.»(خامنه ای ـ آیت الله ـ، 117:1387 )

این نوشتار در پى آن است که اثبات نماید، دگرگونى‏هاى پدید آمده در «افکار عمومى» مسلمانان صدر اسلام با برنامه‏هایى پنهان، هدفمند و گام به گام پیش آمد و تحولى اساسى در دل و فکر مسلمانان پدید آورد.

در این میان اگرچه ناپایدارى روحى و فکرى مردم کوفه در آن عصر نیز نقش پررنگی برعهده دارد، امکان دگرگونى درهر ملت دیگرى را ـ که بر پایه آرمان‏هاى الاهى، نظامی را پدید آورده است ـ تأیید می نماید.

برخى عوامل مشترک در آن دوره و زمان که توده‏هاى مردم، نقش اساسى را در دگرگونى‏هاى سیاسى و اجتماعى ایفا مى‏کنند، مؤید آن است که اگر امروز بر تحولات پیرامون خود خاموش بمانیم، دیگر روز، مجال آه نخواهیم داشت. «که روزگار غیور است و ناگهان گیرد.»

هدف دیگر آن است که بیان شود، «واقعه جانسوز عاشورا» اگر چه ثمره انحراف افکار عمومى آن زمان بود اما خود به عنوان یکى از ارکان تأثیرگذار بر افکار عمومى از سال 61 قمرى تاکنون مطرح گردیده است و همواره چون اقیانوسى خروشان موج‏هایى مى‏آفریند که بر صورت ستمکاران مشت مى‏کوبد و بر وجدان خفته فراموشیان تازیانه مى‏نوازد. پایدارترین و پرتحرک‏ترین عنصر تاریخى همین واقعه بزرگ و نامدار است.

فصل نخست:افکارعمومی

الف:تعریف افکارعمومی (public opinion)

پیرامون افکار عمومی تعریف واحدی که اندیشمندان علوم اجتماعی برآن اتفاق نظر یابند وجود ندارد.

"اِم.گینزبرگ"افکار عمومی را به این شرح تعریف می کند:«افکار عمومی مجموعه  ی آراوداوری هایی را می گویند که در جامعه ای که به گونه ای خاص شکل گرفته واز ثباتی معین برخوردار است،درجریان است وحاصل عملکرد مشترک بسیاری از اذهان می باشد.»(نصر،411:1385)

به نظر "ادوارد الزورث راس" دانشمند معروف علوم اجتماعی «افکارعمومی شامل قضاوت عمومی ،تمایل عمومی وعمل عمومی می شود»(نصر،404:1385)

"فلوید اچ.آلپورت" استاد روانشناسی سیاسی واجتماعی ،افکار عمومی راچنین تعریف کرده است:«عبارت افکار عمومی به موضعگیری عده ای ازافراد اطلاق می شود که درآن افراد مزبور خود شخصا یا به این جهت که ازآن ها درخواست شده است موافقت یا تأیید خود یا عکس آن را ،نسبت به وضعیتی مشخص یا اشخاص خاص یا پیشنهادی معین که از اهمیت زیادی برخوردار باشد،بیان می دارند.اهمیت پیشنهاد مزبور  می تواند ازجهت تعداد پیشنهاد دهندگان ،قدرت آن ها یا ثبات نظر آن ها باشد به طوری که احتمال برود پیشنهاد مزبور برعملی مستقیم یا غیر مستقیم ،که به نوبه ی خود به هدف مورد نظر منجر می گردد،تأثیر بگذارد.»(نصر،405:1385)   

تعریف های دیگری نیز از این دست بیان شده است،همچون:

«افکار عمومی قضاوت یک جامعه ی خودآگاه است که پس از بحث عمومی ومنطقی درباره ی یک مسأله ی مهم ابراز شده است.

افکار عمومی مجموعه ی تعبیرات وتفسیرات وارزیابی نسبت به حوادث ووقایع روزاست که به دو حالت تجلی می کند:تصورات عمومی وتصدیقات عمومی.»(میرسعیدقاضی واسماعیلی،64:1381)

درمجموع می توان گفت :افکار عمومی عبارت است از طرز تلقی جمعی ومشهود جزء بزرگی از شهروندان یک جامعه.افکار عمومی ضمیر باطنی یک ملت بوده ودرنقش داور ووجدان حضور دارد.از افکار عمومی به عنوان رهبران نامرئی یک اجتماع یاد می کنند.

ب:تاریخچه ی پیدایش افکار عمومی

درگذشته ی نه چندان دور که ابزارهای رسانه ای پدید نیامده بودند،محدوده ی شکل گیری افکار عمومی برای جامعه ای بزرگ شکل نمی گیرفت.زمان ومکان درپیدایش افکار عمومی با محدودیت های شدیدی مواجه بودند.

مهم ترین ابزارها تبلیغات شفاهی،سخنرانی ها،نامه ها،جعلیات وشایعات بود که اثر بخش ترین عناصر محسوب می شدند.

شاید در دورترین مقاطع تاریخ نیز بتوان ردپای اهمیت  افکار عمومی را مشاهده کرد.درزمان افلاطون  وارسطو واندیشمندان معاصر وی در یونان وروم باستان نخستین آثار جدی افکار عمومی ظاهر می شود.«ارسطو دریکی از آثار خود فاهمیت ندادن به نظر توده ی مردم را از کارهای خطرناک می داندو راه چاره ی رهایی ازاین خطر را مشارکت آن ها واهمیت قایل شدن برای نظرات آن ها توصیه می کند.»(انصاری،56:1380)

ازقرون وسطی به بعد  رفته رفته مفهوم افکار عمومی بیشتر مورد توجه متفکرین واقع می شود؛چنانچه "جان سالز بوری"آن را پشتوانه ی پارلمان وحکومت می داند.ماکیاولی نیز در کتاب شهریار خود به نقش واهمیت افکار عمومی وارتباط آن با حکومت اشاره می کند ومی گوید:« جهان درسیطره ی افکار عمومی است.»

باروند پیشرفت علوم وتکنولوژی روزبه روز براهمیت وگسترش کاربرد افکار عمومی افزوده می شود تا آن جا که مطالعه ی علمی آن ازاواسط قرن بیستم به بعد شکل گرفت.به طوری که امروزه افکار عمومی درمباحث سیاسی به عنوان یک نیروی سیاسی تازه مطرح است.( انصاری،56:1380)

ج:ویژگی های افکار عمومی

ازمهم ترین ویژگی های افکار عمومی می توان به مطابقت با فرهنگ جامعه ،استمرار دردوره های تاریخی در کنار آداب ورسوم،تغییر پذیری  براساس دگرگونی های عوامل موثر واثر گذاری تبلیغات وجنگ روانی برآن دانست.

درحقیقت گروه های مرجع درجامعه با الگو سازی وهدایت مطالبات افکار عمومی ،رفتار های فردی وجمعی اعم از سیاسی ،اقتصادی وفرهنگی جامعه را کنترل می کنند.

د:گروه های نفوذ وافکار عمومی

گروه های فشار یا گروه های نفوذ« گروه هایی هستند که همواره به شیوه های مختلف می کوشند افکار عمومی را موافق خود گردانند ویا این که عقاید خود را برافکار عمومی تحمیل نمایند وبیشتر تلاش می کنند به طور غیر مستقیم برافکار عمومی راه یابند.»( انصاری،37:1380)

وسایل راهیابی وتسلط برافکار عمومی نزد این گروه ها عبارتند از:

تدابیر اقتصادی،تدابیرحقوقی،تدابیر تخریبی ،تدابیر تبلیغی وشایعات که هر یک نقشی اساسی در دگرگونی افکار عمومی ایفا می کند.

در فصل آینده به گروه های نفوذ وابزارهای آنان جهت تأثیر برافکار عمومی پس از رحلت پیامبر (ص) اشاره خواهد رفت.

فصل دوم:

عوامل مؤثر در انحراف افکار عمومى پس از پیامبر(ص)

افکار عمومى که براساس تعریف «قضاوت عمومى، تمایل عمومى و عمل عمومى» است، در آن زمان تابع گروه‏هاى نفوذى قرار گرفت که پس از رحلت پیامبر(ص) تا سال 61 هجرى قمرى از نور به ظلمت کشانده شد.

جریان اصلى حذف کننده اهل بیت(ع) از مرکز حکومت و به حاشیه راندن آنان، زخم‏خوردگانى بودند که نام على(ع) نیز آنان را به لرزه مى‏افکند،چنان که زمانی عثمان به امام علی(علیه السلام)می گوید:«ما ذنبی إن لم یحبک قریش وقد قتلت منهم سبعین رجلا کان وجوههم سیوف الذهب» گناه من چیست که قریش تورا دوست نمی دارند،تو هفتاد نفر ازآنان را که صورتشان چون طلا می درخشید ،کشته ای؟(جعفریان،39:1381)

اکنون به تدابیر وروش های نفوذ در افکار عمومی دراین عصر می پردازیم.

الف: تدابیر تخریبى و وحشت‏افزا

این گروه‏هاى نفوذى، در نهان یا آشکار، براى درهم شکستن وحدت مردم یا انحراف افکار عمومى به خرابکارى و انهدام جماعت‏ها همت مى‏گمارند. پس از رحلت پیامبر(ص) و انتخاب خلیفه نخست، مهم‏ترین مرکز ثقل خاندان پیامبر(ص) منزل حضرت زهرا(س) بود. آن خانه نورانى، با سیاست تخریبى حاکمان زمان به آتش کشیده مى‏شود.

علامه سیدمرتضى عسکرى در ذکر این واقعه مى‏نویسد: «عمر با آتشى شعله‏ور به درخانه ی فاطمه(س) آمد و فاطمه(س) به او فرمود: پسر خطاب ! آمده‏اى تا خانه ما را آتش بزنى؟ گفت: آرى، یا آتش مى‏زنم یا آن‏که مانند مردم بیعت مى‏کنید.»(عسکری،24:1379)

به نوشته محمدبن جریر طبرى و برخى دیگر مورخان، ابوبکر هنگام مرگ مى‏گفت: «اى کاش حریم خانه فاطمه را نگه مى‏داشتم و آن را به روى نامحرمان نمى‏گشودم.حتى اگر براى جنگ در آن‏جا جمع شده بودند.(طبری،ج2 ، 1409 ق: 619)

این حریم‏شکنى آشکار درحقیقت پیام رسایى براى مردم بود به این معنى که مخالفت با حاکمیت پدید آمده، چه عاقبتى دارد.

مهم‏ترین دستاورد این حرکت، ایجاد جو خفقان و سکوت در قبال تحولات رخ داده بود. جریان تهدید، ارعاب و فشار بر علاقه‏مندان اهل بیت(ع) تا دوران حکومت امام على(ع) در بلاد اسلامى ادامه یافت. پس از استقرار معاویه در شام در زمان خلیفه دوم این امر شدت گرفت. پس از شهادت امام على(ع) مردم کوفه بیش از دیگران از سوى معاویه آزار و اذیت دیدند. شیعه در کوفه جمعیت زیادى داشت و اکثریت آن در شمار محبان على(ع) قرار داشتند. لذا معاویه، زیادبن ابیه را بر مردم کوفه گماشت و بصره را نیز بدان ضمیمه کرد. "زیاد" قبلاً در ایام حکومت على(ع) از جمله شیعیان بود و در نتیجه با شیعیان کوفه سابقه آشنایى داشت، به آسانى بر آنها دست مى‏یافت و عده زیادى را دستگیر مى‏کرد و آنان را به قتل مى‏رساند. کوفه را محیط رعب و وحشت براى محبان اهل بیت(ع) ساخته بود. دست و پاهایشان را مى‏برید و دیدگان‏شان را از حدقه در مى‏آورد، آنان را از درخت خرما به دار مى‏آویخت و به طرد و تبعید آنان از عراق مى‏پرداخت تا آن‏جا که هیچ فرد معروف و نامور شیعى در کوفه باقى نماند.(مظفر،61:1370) ابن ابى الحدید در شرح نهج‏البلاغه، به شرح بخشى از جنایات معاویه در کوفه اشاره کرده است.

کوفیان که از شدت فشارهاى معاویه اندیشناک بودند پس از مرگ او، هرچند در آغاز، نامه‏هایى حاکى از ارادت و محبت به امام حسین(ع) نوشتند اما روح سلحشورى در آنان مرده بود و این جمعیت عظیم به جمعیتى پیرو و تسلیم تبدیل شد.

یزید نیز سیاست پدر را پى گرفت. هرچند معاویه از لحاظ ویژگى‏هاى روانشناختى زیرک و مصلحت‏بین بود اما یزید در اولین اقدام پس از مرگ پدر، قدم‏هاى خشونت علیه امام حسین(ع) را برداشت. نامه مشهور یزید به ولید بن عتیه جهت بیعت گرفتن از امام(ع)، گواه این مدعاست.(طبری،250:1409ومستوفی،262:1364)

در هر حال، پیش از عزیمت عبیدالله بن زیاد به کوفه، ارسال نامه‏هاى کوفیان ادامه داشت، اما باورود این دژخیم به کوفه، جو شهر به گونه‏اى دگرگون شد که مسلم بن عقیل براى یافتن سرپناه، ناچار به خانه زنى پناهنده مى‏شود. در برابر استبداد ابن‏زیاد حتى اگر یکى از رؤساى قبیله‏اى مخالفتى مى‏کرد، افراد قبیله‏اش جرأت حمایت از او را نداشتند. هنگامى که هانى بن عروه را دستگیر کردند، او رئیس بنى مراد بود و به گفته مورخین، چهار هزار اسب‏سوار و هشت هزار پیاده حامى او بودند. اگر هم‏پیمانان و هم‏قسمان بنى‏مراد از "کند" به آنها اضافه مى‏شدند، جمعاً سى هزار نفر بودند، با این حال زمانى که او را دستگیر کرده و در بازار به روى زمین مى‏کشیدند، در برابر فریاد استغاثه او، کمتر دادرسى براى او یافت مى‏شد. اندکى بعد او را به شهادت رساندند و کسى مخالفت نکرد. (مسعودی، 63:1370وجعفریان ، 167:1381)

تحلیل فرزدق، شاعر مشهور که در برخورد با امام حسین(ع) و پرسش وى درباره وضع کوفه بیان نمود، نشان از عمق فشارهاى وارده بر کوفیان داشت، آن جا که گفت:

«قلوبهم معک و سیوفهم علیک»(الدینوری،245:1960)

یا به نقلى دیگر: «انت احب الناس الى الناس و القاء فى السماء و السیوف مع بنى‏امیه»(طبری ،ج 2،386:1409)

روش‏هاى گونه‏گون در حذف منتقدان و مخالفان و نامداران موجب هراس گسترده مردم بود. حافظه تاریخى عرب، شهادت امام حسین(ع) و مسمومیت نامورانى چون سعدابن ابى‏وقاص، عبدالرحمن بن خالد ابن‏ولید و عبدالرحمن بن ابى‏بکر را از یاد نبرده بود.(رسولی محلاتی، 1372: 111)

امام باقر(ع) در توصیف وضع هولناک آن دوره فرمود:

«و قتلت شیعتنا بکل بلده و قطعت الا یدى و الارجل على الظنه و کان من یذکر بحبنا و الا نقطاع الینا سحن اونهب ماله اوهدمت داره‏

شیعیان ما را در هر شهرى کشتند و دست‏ها و پاها را روى تهمت بریدند و هرکس نامش به محبت ما و رفت و آمد با ما برده مى‏شد او را زندانى کرده یا مالش را غارت کرده و یا خانه‏اش را ویران مى‏ساختند.»

ب: تدابیر تبلیغى‏

در راستاى ایجاد دگرگونى در افکار عمومى و حرکت دادن آن به سوى هدف مورد نظر، «تبلیغات هدفمند» از مهم‏ترین روش‏ها محسوب مى‏شود.

1 ب :جعل حدیث:

پس از رحلت پیامبر(ص) ترویج احادیث ساختگى در راستاى آشفتگى فضاى ذهن مردم در دستور کار قرار گرفت. جعل اخبار نادرست درباره امام على(ع) در شرایطى که سخنان واقعى پیامبر(ص) به‏شدت سانسور مى‏شد، مى‏توانست تا حد قابل قبولى مردم را نسبت به مقام والاى امیرالمؤمنین(ع) مردد نماید.

محمد بن شهاب زهرى روایت مى‏کند که عروه بن زبیر براى او حدیثى از عایشه نقل کرد که طبق آن عایشه مى‏گوید:

«من نزد رسول خدا بودم که عباس و على از دور پیدا شدند و به سوى ما آمدند، پیامبر اکرم(ص) به من فرمود: اى عایشه این دو تن بر غیر دین من از دنیا مى‏روند.(عسکری،ج 6 ،42:1361)

در حدیث دیگرى، دیگر بار از عایشه نقل مى‏شود که پیامبر فرمود:

«اى عایشه اگر دوست دارى که دو مرد از اهل آتش دوزخ را مشاهده کنى، به این دو که به سوى ما مى‏آیند نظر نما، عایشه مى‏گوید: سر برداشتم و نگریستم ناگاه عباس و على را مشاهده کردم.»(عسکری ،  ج6،42:1361)

در بخشى دیگر از جعلیات، مقام پیامبر اکرم(ص) در حد انسان‏هاى عامى که گاه از بعضى امور بى‏اطلاع است و گاه حرکات ناپسند از وى سر مى‏زند کاهش مى‏یابد.

داستان نزول آیات تیمم به خاطر گم شدن گردن‏بند عایشه، داستان مسابقه پیامبر و عایشه(عسکری،ج6،60:1361) و داستان اتلاف کشاورزى و نخل‏کارى مردم به خاطر نظرات پیامبر(عسکری،ج3،بی تا:26) از جمله این جعلیات است.

طبیعتاً اگر داستانى جعل شود که در آن پیامبر(ص) جهت تفریح و سرگرمى و خوشگذرانى با عایشه، سپاهیان را رها کرده و با همسر خود سرگرم شده، باور داشتن یزید نیز به عنوان خلیفه نزد افکار عمومى آسان‏تر انجام خواهد شد. زیاد در پاسخ معاویه، جهت بیعت گرفتن براى یزید، به معاویه نوشت:

«در جایى که یزید سگ‏بازى و میمون‏بازى مى‏کند و لباس‏هاى رنگارنگ مى‏پوشد و دائماً مشروب مى‏خورد و همراه با دف مى‏رقصد، مردم در برابر این پیشنهاد به ما چه خواهند گفت؟ در صورتى که در میان مردم کسانى امثال حسین بن على(ع) و عبدالله بن عباس و عبدالله بن زبیر و عبدالله بن عمر هستند، بنابراین به او دستور بده که یک یا دو سال به راه و رسم آنان تظاهر کند، شاید ما بتوانیم مردم را در این زمینه اغفال نماییم.»(عسکری،ج3،بی تا،71)

معاویه به دنبال این نامه، دستور داد که یزید، همراه جنگجویان مسلمان در جنگ تابستانى به جهاد با رومیان برود، اما یزید خود را ناخوش و مریض نشان داد و در ضمن راه به عنوان استراحت به دیرمران رفت(دیرهاى مسیحى‏نشین در اطراف بلاد اسلام که مرکز بدترین و قبیح‏ترین فسق و فجور و شرابخورى‏ها بوده است.) و با محبوبه‏اش ام‏کلثوم به باده‏گسارى پرداخت.

لشکر اسلام در این غزوه، مبتلا به مرض آبله گردید، ولى آنگاه که خبر ناگوار مزبور به یزید رسید، این دو بیت شعر را سرود:

«آنگاه که در دیرمران بر مفرش‏هاى نرم تکیه زده‏

و ام‏کلثوم در کنارم باشد

و شراب صبحگاهى بنوشم‏

دیگر باکى نخواهم داشت که لشگر در «قدقدونه» گرفتار تب و آبله گردد.»

آرى، اگر چنین جعل شود که پیامبر اسلام(ص) نیز همسرش را در یک سفر جنگى به همراه مى‏برد و در میان راه لشگریان را به پیش مى‏فرستد تا با او به مسابقه و تفریح بپردازد، یا به خاطر جست‏وجوى گردن بند بانوى حرمش لشگر اسلام را در زمین بى‏آب و آبادانى منزل مى‏دهد و خود بى‏خیال سر بر دامن او گذارده و به‏خواب مى‏رود و خداوند نیز آیه شریفه تیمم را نازل مى‏کند، چه جاى اشکال که خلیفه این پیامبر؛ یزید هم لشگر اسلام را واگذارده و خود در دیرمران با محبوبه‏اش به شرب وعیش نشسته باشد!(عسکری،ج6،71:1361)

به نظر مى‏رسد جعل احادیث گام به گام و با استنساخ گسترده، همزمان با وقایع و نیازهاى روز در بلاد اسلامى گسترش یافته است.

وجود اشخاصى چون کعب الاحبار که مردى یهودى بود و ادعاى اسلام داشت و در دستگاه خلافت اسلامى جایگاه ویژه‏اى یافت، مهم‏ترین گواه این روند تبلیغاتى گسترده است.

کارپردازان اصلى معاویه در حدیث‏پردازى ابوهریره، عمرو عاص، مغیره بن شعبه، مالک بن انس و سمره بن جندب بودند که پیامبر(ص) را از مقام والاى خود نازل کرده و خلفاى او را در مقامى فوق پیامبر(ص) به افکار عمومى تزریق مى‏نمودند.

براساس دستورالعمل معاویه نقل این احادیث ساختگى در مکتب‏خانه‏ها، مراکز آموزشى و ادارى و خطبه‏هاى جمعه و جماعات لازم‏الاجرا بود و تخطى از آن نیز سرانجام تلخى داشت. تعبیر لطیف و ظریف ابن خلدون که گفت: «قتل الحسین بسیف جده»، اشاره به همان احادیث جعلى دارد.(نعیم آبادی،72:1379)

2 ب: گسترش ادبیات تخدیرى‏

شعر وادبیات که همواره نزد اعراب آن دوره مورد توجه بوده، از مهم‏ترین ابزارهاى تبلیغى ضد اهل بیت(ع) و در راستاى انحراف افکار عمومى بود.

معاویه با استفاده از هدایاى گران‏قیمت، شاعران نامدار و محبوب عصر خویش را به ترویج عقاید خود تشویق مى‏نمود. گسترش این اشعار در میان مردم و حفظ و بازخوانى آن در مجامع مردمى، به معاویه امکان به دست گرفتن ذهنیات مردم را تا روز هدف فراهم مى‏آورد.(پیشوایی،193:13)

3 ب:ترویج اندیشه جبرگرایانه‏

معاویه با این شعار که «آنچه در زمین و زمان رخ مى‏دهد تغییرپذیر نیست و خواسته لایتغیر الهى است» مى‏توانست مردم را نسبت به تمام تحولات پیرامون خود، آرام و مطیع سازد.

معتزله معاویه را به بنیادگذاری عقیده ی جبردر عالم اسلام متهم کرده اند.باید گفت عقیده ی به جبر دردنیای عرب ،پیشینه ی جاهلی داشته کما این که میان برخی از اهل کتاب ویهودیان جزیرة العرب نیز سابقه داشته است.بعد از اسلام نیز کسانی کم وبیش به مسأله ی جبر دامن زده اند،اما واقعیت آن است که در دوره ی بنی امیه ،این عقیده ای فراگیر شده وبه مرور درمنازعات فرقه ای به عنوان یک رکن درآمده است.(جعفریان،413:1385)

ستمگران بنى‏امیه، با حمایت از فرقه «جبریه» و سرکوب «قدریه» ذهن مردم را بدین سو حرکت دادند که حکومت بنى‏امیه و خلافت یزید، خواسته خداست و احدى یاراى هماوردى با خواست خدا ندارد. پس اطاعت و پذیرش، بهترین گزینه ممکن است. استناد به آیه «اَطِیعُوا اللّهَ وَ اَطِیعُوا الرّسُولَ وَ اُولِى الْاَمْرِ مِنْکُمْ» نیز با این تفسیر همراه بوده که اولى‏الامر، هر قدرت حاکمى است که بتواند اداره امت اسلامى را عهده‏دار شود. نفوذ این افکار و عقاید در ذهن مسلمانان کاملاً به نفع امویان و حکومت آنان بود و این اندیشه انحرافى، توانست مردم مسلمان را از واکنش نسبت به ناشایست‏ترین حرکات حاکمان ستمگر، رام سازد.

4 ب: تبلیغات شفاهى‏

از دیگر امورى که معاویه سخت بدان پایبند بود، انجام مراسم سخنرانى و تبلیغات شفاهى جهت نفوذ در افکار عمومى بود. معمولاً حضور او در محافل رسمى، طبق برنامه‏اى خاص تدوین شده بود تا ابهت و شوکت حاکم، چشم‏ها را خیره و هرگونه اندیشه مخالف را در خانه ذهن محبوس دارد. پیش از ورود او به محافل رسمى پیش‏قراولانى از جانب وى جهت آماده‏سازى جمعیت اعزام مى‏شدند. او خود نیز به دلیل ویژگى‏هاى فردى ،توانایى سیطره بر جمعیت را مى‏یافت. سخنان او به‏خصوص در آخرین ایام حکومت، بر محور لزوم وحدت مسلمین و پرهیز از تفرقه مى‏چرخید. آنچه که جالب است شعارهاى جذاب معاویه تحت لواى اتحاد جامعه اسلامى و لزوم بیعت با یزید بود.(رهنما، 1367 :247) امرى که مى‏توانست ذهن و دل مسلمانان را به لرزه اندازد و به آنان تحمیل کند که حق با آن کس است که وحدت جامعه اسلامى را مى‏طلبد. تعدادى از سخنان او که با ظرافت و دقت خاصى ایراد گردیده و حاوى شعارهاى عامه‏پسند است در کتب تاریخ شیعه و اهل‏سنت ذکر شده است.

5 ب :نامه‏ها

ذکر نامه‏هاى معاویه حاوى این مطلب است که وى در چند جبهه فرهنگى براى انهدام موضع اهل بیت(ع) و جایگاه آنان جد و جهد داشت.

در بخشى از نامه‏هاى وى که در حکم دستورالعمل حکومتى بود، بر سب و دشنام على بن ابیطالب(ع) و در مقابل مدح و ثناى ناشایستگان حکومت تأکید شده است.

در یکى از این فرمان‏ها آمده است: «شهادت هیچ یک از شیعیان على و خاندانش را نپذیرند» و در دستورى دیگر «هر که را که از دوستداران عثمان و علاقه‏مندان اوست و آن کسانى را که روایاتى در فضیلت وى نقل مى‏کنند و در سرزمین تحت فرمانروایى شما زندگى مى‏کنند به خود نزدیکشان گردانید و اکرامشان کنید. آنگاه آنچه را که این‏گونه افراد در فضیلت عثمان روایت مى‏کنند براى من بنویسید و اسم گوینده و نام پدر و خاندانش را یادآور شوید!»(عسکری،ج16،71:1371)

هم او در نامه‏اى دیگر مى‏نویسد: «حدیثى در فضیلت ابوتراب نباشد مگر آن‏که روایتى همانند آن در فضل خلفاى نخستین و صحابه براى من بیاورید یا ضد آن را روایت کنید. این کار نزد من محبوب‏تر است و مرا بیش از پیش شادمان مى‏کند و براى شکست دلایل و براهین ابوتراب و شیعیان وى وسیله‏اى قوى‏تر و برنده‏تر است.»(همان)

براساس این نامه‏ها اذهان عمومى، از تصویر روشن تابناک اهل بیت(ع) پاک شد. از این دست نامه‏ها که برخى خطاب به امام على(ع) و بعدها به حسین(ع) ارسال شد بسیار است. نامه‏هایى که در مجموع توانست در افکار عمومى مردم تأثیر بسزایى داشته باشد.(پیشوایی،) نامه‏هاى معاویه درباره ولیعهدى یزید نیز در این راستا است.(جعفریان،408:1385و410) محقق ارجمند، عبدالفتاح عبدالمقصود در کتاب گرانقدر خود، به برخى نامه‏هاى معاویه در کشت تخم نفاق میان اطرافیان امام(ع) و عناصر مؤثر بلاد اسلامى اشاره کرده است.(عبد المقصود،241:1379)

6 ب:دشنام و لعن بر على(ع)

از برنامه‏هاى تبلیغاتى بنى‏امیه در تخریب وجهه اهل بیت(ع) و امام على(ع) دستور عمومى سب آن حضرت بود.

معاویه پس از نصب مغیر بن شعیه به وى گفت: «هرگز نکوهش و بدگویى از على را فراموش مکن و همیشه براى عثمان از خداوند رحمت بخواه و مغفرت طلب کن...»(طبری،ج4،188:1409)

نظر معاویه این بود که کودکان با کینه على(ع) بزرگ شوند و پیران با احساسات ضد على(ع) بمیرند. آخرین فکرى که به نظرش رسید این بود که در سراسر مملکت پهناور اسلامى لعن و دشنام على(ع) را به شکل یک شعار عمومى و مذهبى در آورده دستور داد همه جا روى منابر در روزهاى جمعه لعن على(ع) را ضمیمه خطبه کنند.(جعفریان،421:1385)

مسعودى در مروج الذهب شیوه‏هاى زیادى در ترغیب مردم به لعن على(ع) ذکر کرده است.(مسعودی،ج2،30:1370)

ج:تدابیر اقتصادى‏

اقتصاد عنصر شگرفى است که همواره به عنوان اهرمى جهت تأثیر بر افکار عمومى مورد استفاده قرار گرفته است. پس از رحلت پیامبر(ص) محاصره اقتصادى اهل بیت(ع) با مصادره فدک آغاز شد. پس از فتح خیبر و گشوده شدن قلعه‏هاى متعدد یهود با ثروت انبوهى که در آنها بود پیامبر(ص) و همه مسلمانان ثروتمند شدند زیرا همه غنایم جنگى پس از جدا کردن خمس آن‏که سهم پیامبر(ص) بود بین ایشان تقسیم مى‏گردید. یکى از علماى ثروتمند بنى‏قریظه وصیت کرد: «اگر من شهید شدم باغ‏هاى آباد هفت‏گانه‏ام از آن پیامبر خاتم(ص) باشد.» آن حضرت از غنایم و ثروت فراهم آمده به افرادى چون ابوبکر، عمر، عایشه و دیگران سهمى فراخور حال بخشیده بود و چون به فاطمه(س) چیزى نداده بود این آیه نازل شد:

«و آت ذا القربى حقه‏

حق خویشاوندان را بپردازد»(قرآن کریم،اسراء،26)

بنابراین رسول خدا(ص) به فرمان خدا فدک را به فاطمه(س) داد و فاطمه(س) از آن پس فدک را در اختیار گرفت و کارگزار و کارپرداز بر آن گماشت.

ستاندن فدک از فاطمه(س) پس از رحلت پیامبر(ص) هم دست اهل بیت(ع) را از هرگونه توانایى مالى تهى مى‏کرد و هم اجازه پدید آمدن تشکیلات سیاسى که لازمه‏اش پشتوانه مالى است نمى‏داد ضمن آن‏که برنامه وابستگى امام على(ع) و فاطمه(س) را به حکومت زمان تثبیت مى‏کرد. شیعیان و مشتاقان اهل بیت(ع) نیز در تنگناى معیشت گرفتار آمده و از این خاندان دور مى‏شدند.

در هر حال احتجاج حضرت زهرا(س) با ابوبکر به نتیجه نرسید و ابوبکر با نقل حدیثى از پیامبر که:

«انا معاشر الأنبیاء لا نورث ذهبا و لا فضة و لا أرضا و لا عقارا و لا دارا و لکنا نورث الایمان و الحکمة و العلم و السنة.»

از ما گروه انبیا طلاو نقره و زمین و بستان و خانه ارث برده نمى‏شود بلکه ایمان و حکمت وعلم وسنت است که از ما ارث برده مى‏شود.»(ابن ابی الحدید،ج16،1404ق:214)

از باز پس دادن فدک صرف نظر کرد.(عسکری،ج6،28:1361) این ماجراى مهم تاریخى در صحیح مسلم و بخارى و مسند احمد و سنن ابى داوود سنایى و طبقات ابن سعد و دیگر کتب عالمان سنت آمده است. روند فشار اقتصادى بر اهل بیت(ع) همین جا ختم نشد و در هر فرصتى تلاش بر این بود که موازنه مالى به نفع مخالفان خاندان پیامبر(ص) بر گردانده شود تا آن‏که در زمان عمر امتیازات مالى براى عده‏اى خاص در نظر گرفته شد و به ترتیب عایشه دوازده هزار درهم در سال، سایر زنان پیامبر ده هزار درهم، حاضران در جنگ بدر پنج‏هزار درهم، جنگجویان احد چهارهزار درهم، سپاهیان خندق دوهزار و پانصد درهم و تا دور رتبه‏ترین مردم که دویست درهم سهم بیت‏المال مى‏گرفتند.

معاویه که همواره از قدرت پول برای تطمیع بزرگان ومتنفذین سود می جست در مسیر قبولاندن مخالفان جانشینی یزید هدایایی برای مخالفین سرشناس فرستاد که حسین بن علی(ع) آن راردکرد.(یعقوبی،ج2،228:1373)

این تفاوت از آن جهت بود که سیستم اقتصادى جامعه تابع هدف‏هاى حاکمان زمان قرار گیرد. معاویه نیز با سیاست مکارانه خود، تطمیع را در دستور کار خود قرار داده بود از نزدیکان امام على(ع) تا فرماندهان، لشکریان، خانواده و حتى برادر امام(ع)؛ عقیل را نیز به خود جذب نمود.

پرداخت رشوه به عبدالرحمن بن ابى بکر از جمله این اقدامات بود که مؤثر نشد. چنانکه در تاریخ ثبت است، عبیدالله نیز بر همین روش پس از ورود به کوفه، همزمان دو سیاست تطمیع و تهدید را پى گرفت اگر چه به دلیل سابقه جنایات او رعب در دل‏ها افکنده شد اما هیچ گاه استفاده از زر و سیم فراموش نشد. براساس نقل مسعودى در مروج الذهب، ابوبکر بن حارث بن هشام پیش حسین(ع) آمد و گفت: «اى پسر عمو به جهت خویشاوندى دلبسته توأم و نمى‏دانم چگونه تو را نصیحت کنم. حسین(ع) گفت: اى ابوبکر تو مورد اطمینان هستى هرچه مى‏خواهى بگو. ابوبکر گفت: پدرت دلیرتر بود و مردم به او امیدوارتر بودند و سخن او را بهتر مى‏شنیدند و به دورش جمع مى‏شدند، وى به جنگ معاویه رفت وهمه مردم جز اهل شام به‏دور او فراهم بودند، قوت وى بیش از معاویه بود مع ذلک از حرص دنیا او را رها کردند و از یاریش باز ماندند و چندان او را رنج دادند و مخالفتش کردند تا به مقام کرم در رضوان خدا رسید. پس از آن با برادرت چنان کردند که کردند همه اینها را دیده‏اى و باز مى‏خواهى به سوى کسانى بروى که با پدر و برادرت ستم کرده‏اند و به کمک آنها با اهل شام و عراق و کسانى که از تو آماده‏تر و نیرومندترند و مردم از آنها بیشتر حساب مى‏برند و امید بیشتر از ایشان دارند جنگ کنى؟ اگر از حرکت تو خبردار شوند مردم را به‏وسیله پول بر ضد تو دعوت کنند آنها نیز بنده دنیا هستند و کسانى که وعده یارى به تو داده‏اند به جنگ تو آیند.»(مسعودی، ج2 ،4:1370)

عبدالله بن عمر که در آن سال براى عمره مستحب به مکه آمده بود به حضور امام(ع) رسید و گفت: «اى اباعبدالله! اکنون یزید صاحب سیم و زر است و از این رو مردم برخى بیعت او را پذیرفته‏اند و گروهى پس از این به او روى خواهند آورد.»

در هر حال سیاست اقتصادى بنى‏امیه که با تسلط معاویه بر شام، ذخایر مالى فراوانى نصیب آنان کرد، به گونه‏اى بود که بتواند هرکس را به طمع افکند و از پیرامون اهل بیت(ع) جدا سازد. از فدک تا کربلا و از کربلا تا روزگار ما دنیا و زیور آن همواره خطرآفرین بوده و هست. ثروت مى‏تواند در فرصت‏هاى بى‏بدیل، افکار عمومى را به انحراف بکشاند.

د:تدابیر حقوقى‏

چنانکه پیشتر ذکر شد، تدابیر حقوقى یکى از عوامل مؤثر در جریان‏بخشى به افکار عمومى است. در این روش گروه‏هاى نفوذ سعى مى‏کنند درخواست‏هایشان آنان به وسیله قوانین و مقررات بر مردم تحمیل گردد. در نتیجه با وسایل گوناگون در سازمان‏ها و محل‏هاى اجراى قانون رخنه مى‏کنند.

در این راستا قانونمند ساختن برنامه‏هاى مد نظر نیز در اولویت قرار مى‏گیرد. پس از رحلت پیامبر(ص) اگرچه انتخاب جانشین وى به دلیل اعلام رسمى پیامبر(ص) در نصب امام على(ع) آشکارا اعلام شده بود، اما نادیده گرفتن حق على(ع) نیازمند برنامه‏اى مدون بود که براساس آن بتوان موافقت مردم را جلب کرد.

آیین «بیعت» که در حقیقت پیش از اسلام رونق داشت، به گونه‏اى نشانگر گرایش اکثریت به سویى است. اگر مخالفان اهل بیت(ع) فردى را مى‏یافتند که با هر عنوان بیعت مردم را پس از رحلت پیامبر(ص) بگیرد، وجهه‏اى قانون‏مند به این عمل بخشیده مى‏شد. ماجراى سقیفه نشان مى‏دهد که گروه‏هاى گرد آمده و رهبران آنان، تدابیر حقوقى لازم را اندیشیده بودند. اگرچه شایعات، جوسازى، تهدید، ارعاب و وعده‏هاى خرد و کلان در جلب موافقت عمومى تأثیرگذار بود اما در هر حال هنگامى که على(ع) به همراه فاطمه(س) و حسین(ع) براى استیفاى حق و بازگرداندن اسلام به در خانه انصار رفتند تا یارى طلبند، پاسخ شنیدند که ما با ابوبکر بیعت کرده‏ایم و شکستن بیعت براى ما روا نیست! اى کاش شما در سقیفه بودید و این سخنان را مى‏گفتید تا ما با شما بیعت مى‏کردیم.(عسکری،ج16   ،41:1379)

آن‏جا بود که على(ع) فرمود: «نگریستم و دیدم مرا یارى نیست و جز کسانم مددکارى نیست دریغم آمد آنان دست به یاریم گشایند مبادا به کام مرگ در آیند ناچار خار غم در دیده شکسته، نفس در سینه و گلو بسته، از حق خود چشم پوشیدم و شربت تلخ شکیبایى نوشیدم.»(شهیدی،36:1370)

مسئله شوراى شش نفره عمر و تلاش معاویه جهت جلب نظر روساى قبایل و عشایر جهت بیعت با یزید در همین راستا قرار مى‏گیرد.(ابن اثیر،ج 3 ، 65:1965)

معاویه حوزه مدیریت افکار عمومى را از زمان خلیفه دوم تا شهادت امام على(ع) و پس از آن تحت سیطره قاطع خود داشت. در تاریخ یعقوبى آمده است: «سعید بن عاص گفت: روزى از معاویه شنیدم که مى‏گفت: جایى که تازیانه‏ام مرا کفایت باشد دست به شمشیر نمى‏برم و جایى که زبانم مرا کفایت کند تازیانه بر نمى‏دارم و اگر میان من و میان مردم مویى بود پاره نمى‏شد. گفته شد: چگونه، اى امیر، گفت: هرگاه آنان مى‏کشیدند من رها مى‏کردم و هرگاه آنان رها مى‏کردند من مى‏کشیدم و هرگاه خبرى نامطلوب از مردى به او مى‏رسید زبانش را با بخشش قطع مى‏کرد و بسا که او را فریب مى‏داد.(یعقوبی،ج2  ،173:1371   )

آنچه مشخص است توجه به آراى عمومى و استخدام آن در مسیر انحرافى نزد معاویه از اهمیت خاصى برخوردار بود اگرچه این هدف با ابزارهاى غیرقانونى به دست آید.

ه:تدابیر روانشناختی

افزون بر عوامل موثر پیش گفته ،تدابیر روانشناختی نیز در پیدایش این حادثه ی عظیم نقش داشته است.

معاویه پس از فتح شام درسال بیستم هجری از طرف عمروسپس ازجانب عثمان والی شام شد ودر سال چهلم هجری ،پس  ازشهادت امام علی(ع)اعلام خلافت کرد.

روش های اودراین سال ها به گونه ای بود که از نقاط ضعف افراد ،شخصیت ها،قبایل وبزرگان بهره می گرفت وآنان رامطیع خویش می ساخت.

نا آگاهی شامیان از دستورات ناب دین افزون براین ماجرا بود.

مسعودی در مروج الذهب می نویسد:« قوت سیاست معاویه درکار جذب قلوب خاص وعام بدانجا رسیده بود که پس از ختم صفین  یکی از اهل کوفه سوار بر شتر نر خویش به دمشق رفت.یکی از مردم دمشق دراوآویخت که این شتر ماده ازمن است ودرصفین ازمن گرفته ای.دعوی پیش معاویه بردندودمشقی پنجاه شاهد آورد که این شتر ماده از اوست.

معاویه به ضرر کوفی حکم داد وبگفت تا شتر را به دمشقی تسلیم کنند.کوفی گفت :«خدایت به صلاح رهبری کند.این شتر نر است وماده نیست.»

معاویه گفت:حکمی است که داده شده است.

پس ازآن که قوم پراکنده شدند،کس فرستاد وکوفی را احضار کردوقیمت شتر را پرسید ودوبرابرآن را به او دادونکویی کرد وگفت:«به علی بگو،من با صد هزار نفر که شتر ماده را ازنر تشخیص نمی دهند با او جنگ خواهم کرد.»

کاراطاعت وتسلیم شامیان درقبال وی بدانجا رسیده بود که وقتی سوی صفین می رفت ،روز چهارشنبه با آن ها نماز جمعه خواند.»(مسعودی،ج2، 1370 :36)

همو درادامه می نویسد:«یکی از اخباریان نقل کرده که به یکی از مردم شام که به صف بزرگان وخردمندان وصاحب نظران آن ها بود،گفته بود:«این ابوتراب کیست که امام اورا برمنبر لعن می کند؟گفت:«گمان می کنم یکی از دزدان ایام فتنه بوده است.»(همان)درجای دیگر می نویسد:«یکی از دوستان ما که اهل علم بود می گفت:درانجمنی درباره ی ابوبکر وعمر وعلی ومعاویه سخن می گفتیم وسخنان اهل علم رایاد می کردیم وجمعی ازعامه می آمدند وسخنان مارا می شنیدند.یکی ازآنان که خردمندتربود وریش بزرگترداشت ،روزی به من گفت:«چقدر درباره ی علی ومعاویه وفلان وفلان حرف می زنید.»گفتم:«تودراین باب چه نظر داری؟»گفت:«درباره ی کی؟»گفتم:«درباره ی علی چه می گویی؟»گفت:«مگراو پدرفاطمه نیست؟»گفتم:«فاطمه که بود؟»گفت:«زن پیمبر ودختر عایشه وخواهر معاویه.»گفتم:«حکایت علی چگونه بود؟»گفت:«درجنگ حنین با پیغمبر صلی الله علیه وسلم کشته شد.»(همان،37)

این چنین بود که راه سلطنت بر معاویه هموارشد وافکار عمومی برای پذیرش یزید مهیا گشت.

روش گفتگوی معاویه با مخالفان نیز قابل ارزیابی دراین مبحث است.(طبری،ت پاینده،ج7، 1375 :2867)او همچنین با بهره گیری از تعصبات نژادی،قبیله ای وعربی،ایجاد تردید وتحیر در صف سپاهیان امام علی(ع)با ابزارهای تحریک گر چون قرآن ،جذب وشیفتگی برخی بی اصل ونسب چون عبید الله بن زیاد دررابطه با نسب ساختگی(یعقوبی،ت آیتی، ج2 ،1371 :178 )ودیگرنیرنگ ها بود که توانست افکار عمومی را از مسیر حق بگرداند وتسلیم باطل کند.(صاحبی، 1373 :28و معروف الحسنی، ج2، 1406ق :48)

پایان سخن:

اکنون صدها سال از نهضت ماندگار امام حسین(ع) گذشته است اما شباهت‏ها میان آن روز و امروز بسیار است. چنانچه در پیشگفتار از نهج‏البلاغه ذکر شد جهان اگر چه در حال دگرگونى شتابنده است پاره‏هاى تاریخ همانند یکدیگرند. اکنون افکار عمومى در جهان هدف تمام قدرتمندان قرار دارد. اگر قرن‏ها پیش تنها ابزار سلطه‏گران، سخنرانى و نامه‏نویسى و حدیث‏سازى و شایعه‏پراکنى بوده، اکنون ابزارهاى نوین در خدمت این هدفند. تدابیر اقتصادى گروه‏هاى نفوذ در افکار عمومى رو به افزایش است. جمهورى اسلامى ایران به عنوان مرکز بزرگ‏ترین انقلاب دینى تاریخ پس از صدر اسلام بر مبناى نظر و رأى مردم، دگرگونى‏هاى شگفتى مى‏تواند داشته باشد. اثربخشى تدابیر تخریبى و تبلیغى کمتر از تدابیر اقتصادى نیست. تدابیر روان‏شناختى نیز با جاذبه‏هاى خاص خود پیرامون نسل نوین پرتحرکند. ملى‏گرایى افراطى و گسستن از امت اسلامى و دل سپردن به معیارهاى ملى همان قدر فریبنده است که آن روز معاویه شعار برترى نژاد عرب را سر داد و همان زخمى است که ملت عرب بر روح امت اسلامى مى‏زند.

همه و همه این مدعا را ثابت مى‏کند که با دقت باید در ذهن و دل توده‏هاى مردم با ابزارهاى نوین راه یافت، پرسش‏هاى آنان را پاسخ گفت، نیازهایشان را تأمین کرد، نسل جدید را دریافت واز نفوذ یافتن اندیشه‏هاى بیمار هراسید.

ان الله لا یغیر ما بقوم حتى یغیر و اما بانفسهم.

رضا مظفری 

عضو هیأت علمی پیام نور گیلان

15 دی ماه 1388شمسی

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد